آرشیو مقالات

آرشیو مقالات

اینجا آخر خط برای چه کسی است؟

اینجا آخر خط برای چه کسی است؟

دوشنبه, 04 تیر,1397

رتبه بندی این مطلب:
5/0

بسپار/ ایران پلیمر ما آدم های ناآرامی هستیم، خودم را می گویم و بیشتر اطرافیانم را. آدم هایی هستیم که کمتر احساس رضایت خود را ابراز می کنیم، برعکس، بیشتر دوست داریم گلایه کنیم، از زمین و از زمان، درست یا به غلط.

فرهنگ خوبی نیست ولی هست.

این رویه را حتی وقتی خانه بزرگتری می خریم، خودروی مدرنتری سوار می شویم، روی در و دیوارهای شهرمان زیبایی های بیشتری می بینیم، سقف تولید را در کارخانه خود می شکنیم، درهای صادراتی جدیدی بر روی  محصولاتمان باز می کنیم، خانواده مان سلامت است و ... دنبال می کنیم.   

با این حال، این روزها عمیقا نگران جامعه ای هستم که دیگر انگار چیز زیادی برای از دست دادن برایش باقی نمانده است. بیقراری در چهره بسیاری افراد موج می زند و آن اضطراب ناشی از غیرقابل پیش بینی بودن همه چیز، زندگی را خیلی سخت تر از همیشه کرده است.

چه شد که به این آخر خط، انگار، رسیدیم؟

با تصمیم دونالد ترامپ، آمریکا رسما از برجام خارج شد.

آیا این سرآغاز یک فروپاشی اقتصادی در کشور بود؟ می توانست به تنهایی باشد؟ تحریم ها که حتی هنوز فرصت قانونی سررسیدشان هم فرانرسیده. وضعیت ارز و کاهش ارزش پول ملی، اعلام نرخ دستوری و تخصیص اولویت بندی شده و لیست بلندبالای ممنوعیت های وارداتی و بگیر و ببندهای این چند ماه هم آیا صرفا ریشه در برجام دارد؟ در همین صنعت خود ما، تامین مواد اولیه که در این سالها به کابوسی تبدیل شده، چه قدر تحت تاثیر دنیای بیرون بوده است؟

کاش یک نفر در حکومت می پذیرفت که سیاست گذاری های اقتصادی کشور در چند دهه اخیر سهمی از فاجعه امروز دارد. سهمی که تا به حال هرگز منصفانه رصد نشده است.

مدیریت های صرفا دولتی در سال های نخست بعد از انقلاب که خیلی دیرتر جای خود را به خصولتی ها و نه خصوصی ها دادند، باید منطق نقش خود را در اوضاع بلبشوی اقتصاد امروز کشور قبول کنند تا راه برای تغییر احتمالی مثبت باز شود.

بسیاری نهادهای اقتصادی بین المللی معتقدند انجام اصلاحات اساسی در شفاف سازی مقررات و برخورد با فساد، در سیستم بانکی کشور، در بانک مرکزی و استقلال آن در سیاست گذاری پولی و عدم مداخله در بازارها به ویژه ارز همچنین خصوصی سازی واقعی صنایع دولتی و شبه دولتی راهکارهای نجات هستند.

حسن روحانی که در مناظره ها و تبلیغات انتخاباتی خود بر مسایل اقتصادی متمرکز بود و خصوصا در دور دوم از فضای مثبت و خوشبینانه برخاسته از دستگاه دیپلماسی خود در برجام، نهایت استفاده را برد، از سال گذشته دقیقا در همین حوزه ها با چالش های اساسی مواجه شد. درست است که او توانست تورم 35 درصدی ابتدای دولت خود را به زیر ده درصد برساند ولی حتی این دستاورد قابل اعتنا، برای مردم ملموس نبود.

اقتصاد مانند هر دانش دیگری متخصص خود را می خواهد و از پیچیدگی ها و ظرایفی برخوردار است که تفاوت آحاد ملت را با تیم اقتصادی دولت: مسعود کرباسیان، محمد نهاوندیان، محمد باقر نوبخت، ولی‌الله سیف و مسعود نیلی باید معلوم کند! این در حالیست که در روزهای بحران حتی از زبان این افراد هم شنیده شد که راهکاری برای برون رفت از وضعیت موجود ندارند و اینکه چرا استعفا نمی کنند هم حتما دلایلی دارد که برای عموم مردم قابل درک نیست.

فقدان یا فقر اندیشه  در نظریه پردازی های اقتصادی به گونه ای که اجزای مختلف اقتصاد، سیاست و فرهنگ را گرد هم آورد و پراکندگی عجیب و غریب در ارکان نظام و بعضا رودررویی های کوچک و بزرگ واقعا مسیر حرکت جامعه را در سراشیبی قرار داده است.

عدم اعتماد متقابل میان سیاست گذاران و قاطبه ی مردم هر گونه امکان بهره برداری از همدلی های عمومی را که معمولا در شرایط بحران می تواند، کمک حال باشد، از بین برده است. اختلاف شدید طبقه های اجتماعی و داستان آقازاده ها و عدم اعمال قانون واحد در جرایم و بزه اقتصادی و اجتماعی در همین دسته است که باز هم هر روز بیشتر و بیشتر سرخوردگی های عمومی را دامن می زند.

خروج امریکا از برجام قطعا به قیمت ضربه - امیدوارم نه مهلک، به اقتصاد کشور در سایه تشدید مشکلات بانکی بین المللی، افت قابل ملاحظه در سرمایه گذاری های خارجی، قربانی شدن تولید و بیکاری چندین برابری تمام خواهد شد که طبیعی است طبقه متوسط و ضعیف را در تنگنای غیرقابل باوری قرار خواهد داد.

متاسفانه این تنها نتیجه نیست. حرکت مطالبات در جامعه ای که دوقطبی شدیدتر و رادیکال تری را تجربه خواهد کرد از مقوله هایی مثل حقوق شهروندی، آزادی دسترسی به اطلاعات و آزادی های مدنی دور و دورتر خواهد شد.

اروپا ممکن است بخواهد و بدنه اقتصادی این کشورها در راستای تامین منافع خود فشاری را بر دولت ها برای تضمین روابط اقتصادی با ایران و مقابله با تحریم ها و جریمه های امریکا وارد کنند ولی قطعا دولت های اروپایی در بلندمدت قادر به درافتادن با یکی از بزرگترین اقتصادهای مستقل دنیا نیستند.

شاید وقت آن است که با نرمشی قهرمانانه مملکت را نجات داد.


تبسم علیزادمنیر

 

نوشتن یک نظر

افزودن نظر

x
دی ان ان